بسمه تعالی

 

 

چگونه میتوانم موفق باشم؟  (قسمت دوم)

 

 

مگه این ذهنیت چیکارست؟؟؟ آهان. گفتم وقتی حرکت میکنم قبلش اون حرکت رو تو ذهنم تصویرسازی میکنم. چقدر جالب. بذار چند تا مثال دیگه هم با خودم بزنم. آره. وقتی میخوام برم پای کامپیوترم بشینم اول اونو تو ذهنم تصویرسازی میکنم. اتاقم رو میبینم با میز کامپیوترم که میرم پشت میز میشینم و کامپیوترم رو روشن میکنم. بعد از این تصویر سازیه ذهنی در واقعیت میرم و اینکار رو میکنم. عالیه. عجب ذهنی دارم خودمونیم ها. خب. به نظر میاد دارم به جاهای خوبی میرسم. بذار ببینم گفتم که اون شخص موفق اون همه چیزهای خوب رو داره و من ندارم. چرا اون داره و من ندارم؟؟؟ اون چجوری اونا رو بدست آورده؟؟؟ بهش همینجوری دادن یا بدست آورده؟؟؟ بدست آورده یعنی حرکت کرده به سمت اونا و اونا رو بدست آورده. یعنی قبلش اونا رو تو ذهنش تصویر سازی کرده و بعد حرکت کرده به سمت اونا و طبق تصویرسازیش به اونا رسیده. جالبه. یعنی اگه من به اون همه چیزای خوب اگه نرسیدم ... تصویرسازیشون تو ذهنم نکردم!!! شاید. ولی من که هدف داشتم. میخواستم فلان جور بشم و فلان جور. پس چرا نشد؟؟؟ تا حدودی چیزای خوب رو تو ذهنم تصویر کرده بودم قبلا یادم میاد. ولی به خیلی از اونا نرسیدم. خب این یعنی چی؟؟؟ چرا آخه؟؟؟ چرا اون شخص موفق رسیده و من نرسیدم؟؟؟ شاید بخاطر شانس بوده. اون زیادی شانس آورده و من نیاوردم. درسته؟؟؟ اصلا شانس چیه که بتونه این همه تاثیر داشته باشه؟؟؟ اصلا میتونه این همه تاثیر داشته باشه آخه میگیم شانس ، میشه نهایتا یه بار دوبار نه این همه؟؟؟

خب. بذار ببینم. اگه قرار باشه شانس مهم باشه پس اون شخص موفق هر چی رو که تو ذهنش تصویرسازی کرده تا بهش برسه براحتی بهش رسیده و شانس کمک کرده بهش که همیشه خیلی راحت به هدفهاش برسه. آره؟؟؟ میگن ادیسون 1000 بار برای اختراع لامپ تلاش کرد و به نتیجه نرسید تا بالاخره موفق شد. خب این یعنی چی؟؟؟ 1000 بار!!!!!!! پس شانس کجا بوده؟؟؟ به نظر میاد ادیسون اصلا بد شانس بوده. جالبه. بقیه موفق ها رو هم نگاه کنیم شبیه ادیسون هستند. عجب. به احتمال خیلی زیاد این شخص موفق ما هم این شکلی بوده. شبیه ادیسون. برا رسیدن به هدفهاش هی افتاده هی بلند شده و ناامید نشده و دوباره تصویرسازی کرده و دوباره نشده و دوباره ناامید نشده و دوباره تصویرسازی کرده و حرکت کرده تا رسیده. من چجوری بودم؟؟؟ منم هی افتادم و بلند شدم و به حرکت ادامه دادم یا ناامید شدم؟؟؟ ای وای. همینه. خیلی وقتها زمانی که حتی در راه اهدافم شکست کوچکی میخوردم زودی ناامید میشدم. زود ناامید میشم آره. ولی اون شخص موفق اصلا شاید نمیدونه ناامیدی چجور چیزیه. آهان. همینه. ولی خب. آخه چرا؟؟؟ چرا من باید زود ناامید شم ولی اون در همه شرایط امیدوار باقی بمونه حتی اگه بزرگترین شکستها رو هم بخوره؟؟؟

 

 

خوانندگان گرامی قسمت آخر این مطلب در پست بعدی وبلاگ درج خواهد شد.

 

 

شاد و موفق باشید.

+ نوشته شده توسط بابک علی نژاد در جمعه سی ام مهر 1389 و ساعت 0:18 |
a target="_blank" href="http://movafaghiatm.com/farsi/"> موفقیت محض ، مجمع وبلاگنویسان موفقیتی و روانشناسی
http://www.naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/delemandivooneh_googoosh.mid http://www.naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/delemandivooneh_googoosh.mid http://free-amozesh-music.persiangig.com/audio/midi/GOD_FATHER.MID